شعر را زندگی کن
خلوتی با بیدل دهلوی

غزل شمارهٔ ۶۸۸

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
به‌دست و تیغ‌کسی خون من حنابسته‌ستبه حیرتم‌که عجب تهمت بجا بسته‌ست
۲
ز جیب ناز خطش سر برون نمی‌آردز بسکه عهد به خلوتگه حیا بسته‌ست
۳
زه قبای بتی غنچه‌کرد دلها راکه حسنش ازرگ‌گل بند بر قبا بسته‌ست
۴
غبار من همه تن بال حسرت است اماادب همان ره پرواز مدعا بسته‌ست
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth