خلوتی با بیدل دهلوی
غزل شمارهٔ ۶۹۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
گردباد امروز در صحرا قیامت کاشتهستموی مجنون بیسر و پاگردنی افراشتهست
۲
چون سحرگرد نفس بر آسمانها بردهایمبیطنابی خیمهٔ ما ناکجا برداشتهست
۳
در ازل آیینهٔ شرم دویی در پیش داشتمصلحتبینیکه ما را جز به ما نگماشتهست
۴
تا قیامت حسرت دیدار باید چید و بسچشممخموری در این ویرانه نرگس کاشتهست
صفحهٔ ۱ از ۳