خلوتی با بیدل دهلوی
غزل شمارهٔ ۷۱۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
حضورکلبهٔ فقر از تکلفات بریستچراغ ما زسر شام تا سحرسحریست
۲
سر امید اقامت در این بساط کراستچوشمع مرکزرنگیم ورنگها سفریست
۳
صدای تست کزینکوه باز میگرددبه ناله رنج مکش در مزاج سنگکریست
۴
زمان فتنهٔ آفاق انتظاری نیستبهوش باشکه هر ماه دورها قمریست
صفحهٔ ۱ از ۳