خلوتی با بیدل دهلوی
غزل شمارهٔ ۷۹۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
عنقا سراغم از اثرم وهم و ظن تهیستدر هر مکان چو نقش نگین جای من تهیست
۲
بیحرف ساز صوت و صداگل نمیکندزین جا مبرهن است که این انجمن تهیست
۳
چشمحریص و سیری جاه، این.چه ممکن استهرچند شمع نور فشاند لگن تهیست
۴
این خانهها که خار و خس انبار حرص ماستچون حلقههای در همه بیرفتن تهیست
صفحهٔ ۱ از ۳