خلوتی با بیدل دهلوی
غزل شمارهٔ ۸۰۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
زان خوشهکه میناگری باغ عنب داشتهر دانه پریخانه ی بازار حلب داشت
۲
خورشید پس از رفع سحر پرده دری کردتاگرد نفس کم نشد این آینه شب داشت
۳
یکتاییاش افسون ادب خواند بر اظهارمقراض بیانگشت زبانیکه دو لب داشت
۴
مفهوم نگردیدکه ما و من هستیدر خوابعدم اینهمه هذیانز چهتب داشت
صفحهٔ ۱ از ۳