شعر را زندگی کن
خلوتی با بیدل دهلوی

غزل شمارهٔ ۸۱۱

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
حیرتم عمری به امید ندامت شاد داشتجان‌کنیها، ریشه‌ای در تیشهٔ فرهاد داشت
۲
دل به‌کلفت سخت مجبوراست از قسمت مپرسآه از آن آیینه‌کز جوش نفس امداد داشت
۳
بی‌تو در ظلمت سرای جسم‌کی بودی فروغپرتو مهرتو این ویرانه را آباد داشت
۴
لخت دل را سد راه ناله‌کردن مشکل استدست رد از برگ‌گل نتوان به روی باد داشت
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth