خلوتی با بیدل دهلوی
غزل شمارهٔ ۸۲۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
زندگانیست که جز مرگ سرانجام نداشتگر نمیبود نفس، صبحکسی شام نداشت
۲
دل پرکار هوس متهم غیرم کردساده تا بود نگین، غیر نگین نام نداشت
۳
قدردان همه چیز آینهٔ منتظریستدردم از حاصل وصلیست که پیغام نداشت
۴
مایهٔ عاریت و صرف طرب جای حیاستگل سر و برگ شکفتن به زر وام نداشت
صفحهٔ ۱ از ۳