شعر را زندگی کن
خلوتی با بیدل دهلوی

غزل شمارهٔ ۸۸۴

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
تأمل عارفان چه دارد به کارگاه جهان حادثنوای ساز قدم شنیدن ز زخمه‌های زبان حادث
۲
شکست‌و بستی که‌موج دارد کسی‌چه مقدار واشماردبه ‌یک ‌وتیره است تا قیامت حساب سود و زیان حادث
۳
ز فکر سودای پوچ هستی به شرم باید تنید و پا زدبه دستگاه چه جنس نازد سقط فروش دکان حادث
۴
ازبن بساط خیال رونق نقاب رمز ظهور کن شق‌خزان ندارد بهار مطلق بهار دارد خزان حادث
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعلن فع مفاعلن فع مفاعلن فع مفاعلن فع
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth