شعر را زندگی کن
خلوتی با بیدل دهلوی

غزل شمارهٔ ۸۸۹

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
عمری‌ست‌که در حسرت آن لعل‌گهر موجدل می‌زندم بر مژه از خون جگر موج
۲
گر شوخی زلفت فکند سایه به دریااز آب روان دسته ‌کند سنبل تر موج
۳
د‌ر حسرت‌آن طره شبگون عجبی نیستکز چاک دلی شانه زند فیض سحر موج
۴
آنجا که کند جلوه‌ات ایجاد تحیردر جوهرآیینه زند سعی نظر موج
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth