خلوتی با بیدل دهلوی
غزل شمارهٔ ۹۱۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ز درد یأس ندانم کجا کنم فریادقفس شکستهام و آشیان نمانده به یاد
۲
به برقی از دل مایوس کاش در گیرمکباب سوختنم چون چراغ در ره باد
۳
به غربت از من بیبال و پر سلام رسانکه مردم و نرسیدم به خاطر صیاد
۴
چو شمع خواستم احرام وحشتی بندمشکست آبلهٔ پا به گردنم افتاد
صفحهٔ ۱ از ۴