خلوتی با بیدل دهلوی
غزل شمارهٔ ۹۱۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
گر بیتو نگه را به تماشا هوس افتادبر هرچه گشودم مژه در دیده خس افتاد
۲
از بخت سیه چاره ندارم چه توان کردچون زلف به آشفتگیام دسترس افتاد
۳
در گریه تنکمایهتر از من دگری نیستکز ضعف سرشکم به شمار نفس افتاد
۴
تا بیکسیام قافلهسالار فغان کردخون شد دل و چون اشک ز چشم جرس افتاد
صفحهٔ ۱ از ۳