خلوتی با بیدل دهلوی
غزل شمارهٔ ۹۴۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
هرچه آنجاست چو آنجا رویاینجاگرددچه خیال است که امروز تو فردا گردد
۲
در مقامی که بود ترک و طلب امکانیرو به دنیاست همان گرچه ز دنیا گردد
۳
جمع شو ، مرکز نه دایرهٔ چرخ برآقطره چون فال گهر زد دل دریا گردد
۴
رستن از پیچ و خم رشتهٔ آمال کراستبگسلی از دو جهان تا گرهی وا گردد
صفحهٔ ۱ از ۳