خلوتی با بیدل دهلوی
غزل شمارهٔ ۹۴۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
به عبرت سرکشان را موی پیری رهنمونگرددزند خاکسترش دامنکه آتش سرنگونگردد
۲
ز خودداری عبث افسردگیها میکشد فطرتاگر تغییر رنگی گل کند باغ جنون گردد
۳
گرانی نیست اسباب جهان دوش تجرد راالف با هرچه آمیزد محال است اینکه نون گردد
۴
جهانی شکند جان لیک جز عبرتکه میداندکه سقف خانهٔ فرهاد آخر بیستونگردد
صفحهٔ ۱ از ۳