شعر را زندگی کن
خلوتی با بیدل دهلوی

غزل شمارهٔ ۹۴۸

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
سیه مستی به دور ساغرت بیتاب می‌گرددبه‌ عرض سرمه‌ گرد چشم ‌مستت ‌خواب می‌گردد
۲
کمین عشرتی دارد اما ساز اشکی‌ کودرین ‌گلشن چو شبنم ‌گل‌ کند مهتاب می‌گردد
۳
ضعیفی مایهٔ شوق سجودم در بغل داردشکست رنگ تابی پرده شد محراب می‌ گردد
۴
شد ازترک تماشا خار را هم بستر مخملبه چشم بسته مژگان دستگاه خواب می‌ گردد
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth