شعر را زندگی کن
خلوتی با بیدل دهلوی

غزل شمارهٔ ۹۶۵

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
ستمکشی‌ که به جز گریه‌اش نشا‌ید و خنددقیامت است که چون زخم لب گشاید و خندد
۲
هوس‌پرستی این اعتبار پوچ چه لازمکه همچو صفر به درد سرت فزاید و خندد
۳
چو شمع منصب وارستگی مسلم آنکسکه تیغ حادثه تاجش ز سر رباید و خندد
۴
درین زیانکده چندان ‌کف فسوس نساییکه جوش آبله آیینه‌ات نماید و خندد
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلاتن (مجتث مثمن مخبون)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth