شعر را زندگی کن
خلوتی با بیدل دهلوی

غزل شمارهٔ ۹۷۱

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
ادب‌سنج بیان حرفی از آن لب هرکجا داردخرام موج‌گوهر پا به دامان حیا دارد
۲
کف خاکیم در ما دیگرانداز رسایی‌کوکه دست عجز اگر دارد بلندی در دعا دارد
۳
بخار ازگل‌،‌گهر از آب سر برمی‌کشد اینجانگوِِیی مرده رفتاری ندارد زنده پا دارد
۴
غم و شادی ندارد پا و سر پن ماجرا بگذرچو محمل تهمت بیداری ما خوابها دارد
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth