شعر را زندگی کن
خلوتی با بیدل دهلوی

غزل شمارهٔ ۱۰۰۴

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
اگر خضر خطت از چشمهٔ حیوان نشان داردعقیق لب چرا چون تشنگان زیر زبان دارد
۲
نمی‌دانم شهادتگاه شوق کیست این وادیکه رفتنهای خون بسمل اینجا کاروان دارد
۳
به‌ این‌ یک غنجه دل‌ کز فکر وصلت کرده‌ام خونشنفس در هر تپش صبح بهاری پرفشان دارد
۴
تحیر برکه بندم با تماشای‌که پیوندمخیال حلقهٔ زلفت هزار آیینه‌دان دارد
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth