خلوتی با بیدل دهلوی
غزل شمارهٔ ۱۰۰۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
به پستی وانماند هر که از دردی نشان داردسحر از چاکهای دل به گردون نردبان دارد
۲
به دوش الرحیلی بار حسرت میکشد عالمجرس عمریست چون گل محمل این کاروان دارد
۳
بجز وحشت نمیبالد ز اجزای جهانگردیچمن از برگ برگ خویش دامن بر میان دارد
۴
به ذوق عافیت خون خورردنت کار است معذوریدر اینجا گر همه مغز است درد استخوان دارد
صفحهٔ ۱ از ۳