خلوتی با مولانا
غزل شمارهٔ ۱۵۸۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
من سر خم را ببستم باز شد پهلوی خمآنک خم را ساخت هم او می شناسد خوی خم
۲
کوزهها محتاج خم و خمها محتاج جودر میان خم چه باشد آنچ دارد جوی خم
۳
مستیان بس پدید و خمشان را کس ندیدعالمی زیر و زبر پیچان شده از بوی خم
۴
گر نبودی بوی آن خم در دماغ خاص و عامپس به هر محفل چرا دارند گفت و گوی خم
صفحهٔ ۱ از ۳