خلوتی با بیدل دهلوی
غزل شمارهٔ ۱۰۳۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
هرجا نفسی هست ز هستی گله دارددیوانه و هشیار همین سلسله دارد
۲
پیچیده به پای طلبم دامن دشتیکز آبله صد ریگ روان قافله دارد
۳
معذورم اگر طاقت رفتار ندارمچون شمع ز سر تا قدمم آبله دارد
۴
بیتابی دل سنگ ره بیخبریهاستاز وضع جرس قافلهٔ ما گله دارد
صفحهٔ ۱ از ۳