خلوتی با بیدل دهلوی
غزل شمارهٔ ۱۰۵۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
در احتیاج نتوان بر سفله التجا برددست شکست حیف است باید به پیش پا برد
۲
قاصد به پیش دلدار تا نام مدعا بردمکتوب ما عرقکرد چندانکه نقش ما برد
۳
ابر بهار رحمت از شرم آب گردیدتا حسرت اجابت گل بر کف دعا برد
۴
دست در آستینش، دل بردنی نهان داشتامروزش از کف ناز آن بهله را حنا برد
صفحهٔ ۱ از ۴