خلوتی با بیدل دهلوی
غزل شمارهٔ ۱۰۷۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ز سختجانی من عمر تنگ میگذردشرار من به پر و بال سنگ میگذرد
۲
جهان ز آبلهپایان دل جنون داردز گرد عجز مگو فوج لنگ میگذرد
۳
چه لغزش است رقمزای خامهٔ فرصتکه تا شتابنویسی درنگ میگذرد
۴
در آن چمنکه به دستت نگار میبنددغبار اگر گذرد گل به جنگ میگذرد
صفحهٔ ۱ از ۴