خلوتی با بیدل دهلوی
غزل شمارهٔ ۱۱۴۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
مباش غره به سامان این بنا که نریزدجهان طلسم غبارست ازکجا که نریزد
۲
مکش ز جرات اظهار شرم تهمت شوخیعرق دمی شود آیینهٔ حیا که نریزد
۳
به جدگرفتن تدبیر انتقام چه لازمهمانقدر دم تیغت تنکنما که نریزد
۴
قدح به خاک زدیم از تلاش صحبت دوناننداشت آن همه موج آبروی ما که نریزد
صفحهٔ ۱ از ۳