شعر را زندگی کن
خلوتی با بیدل دهلوی

غزل شمارهٔ ۱۱۶۲

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
تا ز چمن دماغ را بوی بهار می‌رسدضبط‌ خودم‌ چه ‌ممکن ‌است نامهٔ ‌یار می‌رسد
۲
گوش دل ترانه‌ام میکدهٔ جنون‌ کنیدناله به یاد آن نگه نشئه سوار می‌رسد
۳
شوخی ‌وضع‌ چشم و لب‌ گشت به‌ کثرتم سببزین دو سه صفر بی‌ادب یک به هزار می‌رسد
۴
چند به‌این شکفتگی مسخرهٔ هوس شدنازگل و لاله عمرهاست خنده به بار می‌رسد
صفحهٔ ۱ از ۴
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفتعلن مفاعلن مفتعلن مفاعلن (رجز مثمن مطوی مخبون)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth