شعر را زندگی کن
خلوتی با بیدل دهلوی

غزل شمارهٔ ۱۱۶۳

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
زبرگردون آنچه ازکشت تو و من می‌رسددانه تا آید به پیش چشم خرمن می‌رسد
۲
زبن نفسهایی‌که از غیبت مدارا می کنندغره ی فرصت مشو سامان رفتن می‌رسد
۳
انتظار حاصل این باغ پر بی‌دانشی‌ستما ثمر فهمیده‌ایم و بار بستن می‌رسد
۴
این من و ما شوخی ساز ندامتهای ماستخامشی بر پرده چون‌ گردد به شیون می‌رسد
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth