خلوتی با مولانا
غزل شمارهٔ ۱۶۰۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
می بسازد جان و دل را بس عجایب دان صیامگر تو خواهی تا عجب گردی عجایب دان صیام
۲
گر تو را سودای معراج است بر چرخ حیاتدانک اسب تازی تو هست در میدان صیام
۳
هیچ طاعت در جهان آن روشنی ندهد تو راچونک بهر دیده دل کوری ابدان صیام
۴
چونک هست این صوم نقصان حیات هر ستورخاص شد بهر کمال معنی انسان صیام
صفحهٔ ۱ از ۸