خلوتی با بیدل دهلوی
غزل شمارهٔ ۱۱۷۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
به امیدِ فنا تاب و تبِ هستی گوارا شدهوای سوختن بال و پرِ پروانهٔ ما شد
۲
فکندیم از تمیز آخر خلل در کار یکتاییبدل شد شخص با تمثال تا آیینه پیدا شد
۳
زبانِ حال دارد سرمهٔ لافِ کمال اینجانفس دزدید جوهر هر قَدَر آیینه گویا شد
۴
ز عرضِ جوهرِ معنی به وجدان صلح کن ورنهسخن رنگِ لطافت باخت گر تقریر فرسا شد
صفحهٔ ۱ از ۳