خلوتی با بیدل دهلوی
غزل شمارهٔ ۱۲۴۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
رفتهرفته این بزرگیها به بازی میکشدریش زاهد هر طرف آخر درازی میکشد
۲
اندس تا از حساب آنسوگذشتی رفتهایدل نفس در کارگاه شیشهسازی میکشد
۳
نی شرابی دارد این محفل نه دور ساغریمست تا مخمور یکسر خودگدازی میکشد
۴
خلق درکار است تا پیش افتد از دست املوهم میدانها به ذوق هرزه تازی میکشد
صفحهٔ ۱ از ۳