شعر را زندگی کن
خلوتی با بیدل دهلوی

غزل شمارهٔ ۱۲۴۶

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
همچو مینا غنچهٔ رازم بهار آهنگ شدپرتوی از خون دل بیرون دوید و رنگ شد
۲
بس که ‌در یادت به چندین رنگ حسرت سوختمچون پر طاووس داغم عالم نیرنگ شد
۳
کوه تمکینی به این افسردگیها حیرت استبس که زیر بار دل ماندم صدا هم سنگ شد
۴
در طلسم بستن مژگان فضایی داشتمتا نگه آغوش پیدا کرد عالم تنگ شد
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth