خلوتی با بیدل دهلوی
غزل شمارهٔ ۱۲۴۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
کم و بیش وهم تعینت سر و برگ نقص و کمال شدمه نو دمید و به بدر زد بگداخت بدر و هلال شد
۲
به صفای جلوه نساختی حق کبریا نشناختیبه خیال آینه باختی که جمال رفت و مثال شد
۳
سحری گذشتی از انجمن سر آستین به هوا شکنز شمیم سایهٔ سنبلتگل شمع ناف غزال شد
۴
چو نفس مرا ز سر هوس به هوا رسیده ز جیب دلگرهی ز رشته گشودهای که شکست بیضه و بال شد
صفحهٔ ۱ از ۳