خلوتی با مولانا
غزل شمارهٔ ۱۶۱۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
مکن ای دوست غریبم، سر سودای تو دارممن و بالای مناره، که تمنّای تو دارم
۲
ز تو سرمست و خمارم، خبر از خویش ندارمسر خود نیز نخارم، که تقاضای تو دارم
۳
دل من روشن و مُقبِل ز چه شد؟ با تو بگویمکه در این آینهٔ دل رخ زیبای تو دارم
۴
مکن ای دوست ملامت، بنگر روز قیامتهمه موجم، همه جوشم، دُرِّ دریای تو دارم
صفحهٔ ۱ از ۳