خلوتی با بیدل دهلوی
غزل شمارهٔ ۱۲۶۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
حال دل از دوری دلبر نمیدانم چه شدریخت اشکی بر زمین دیگر نمیدانم چه شد
۲
از شکست دل نهتنها آب و رنگ عیش ریختنالهای هم داشت این ساغر نمیدانم چه شد
۳
یأس هستی برد از صد نیستی آنسوترمسوختم چندانکه خاکستر نمیدانم چه شد
۴
صفحهٔ آیینه، حیرتجوهر اینعبرت استکای حریفان نقش اسکندر نمیدانم چه شد
صفحهٔ ۱ از ۳