خلوتی با بیدل دهلوی
غزل شمارهٔ ۱۲۷۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ز هستی قطعکن گر میل راحت در نمود آمدچو حیرت صاف ما در دست تا مژگان فرود آمد
۲
نماز ما ضعیفان معبد دیگر نمیخواهدشکستآنجا کهشدمحرابطاقتدرسجود آمد
۳
چه دارد سیر امکان جز امید خاک گردیدندرین حرمانسرا هرکس عدم مشتاق بود آمد
۴
ز وضع زندگی طرفی نبستم جز به نومیدیچه سازم این ندامتساز پر عبرت سرود آمد
صفحهٔ ۱ از ۳