خلوتی با بیدل دهلوی
غزل شمارهٔ ۱۲۸۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
به هرجا باغبان در یاد مستان تاک بنشاندبگو تا بهر زاهد یک دو تا مسواک بنشاند
۲
به گلشن فکر راحت غنچه را غمناک بنشاندگهر را ضبط خود در عقدهٔ امساک بنشاند
۳
به رفع تلخی ایام باید خون دل خوردنمگر صهبا خمار وهم این تریاک بنشاند
۴
صبا گر مرهم شبنم نهد بر روی زخم گلز خار منتش عمری گریبان چاک بنشاند
صفحهٔ ۱ از ۵