خلوتی با مولانا
غزل شمارهٔ ۱۶۱۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ز یکی پسته دهانی صنمی بسته دهانمچو برویید نباتش چو شکر بست زبانم
۲
همه خوبی قمر او همه شادی است مگر اوکه از او من تن خود را ز شکر بازندانم
۳
تو چه پرسی که کدامی تو در این عشق چه نامیصنما شاه جهانی ز تو من شاد جهانم
۴
چو قدح ریخته گشتم به تو آمیخته گشتمچو بدیدم که تو جانی مثل جان پنهانم
صفحهٔ ۱ از ۲