خلوتی با بیدل دهلوی
غزل شمارهٔ ۱۳۰۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
بسکه بیمارتو بر بستر غم یکرو ماندیاد گرداندن اگر داشت ته پهلو ماند
۲
زندگی رفت ولی پاس وفا را نازمکز قد خم به سرم سایهٔ آن ابرو ماند
۳
چون مه نو همه را پیشکماندار قضاتیغ جرأت سپر افکند و خم بازو ماند
۴
تا قیامت اثر ننگ فضولی باقیستچینی مجلس فغفورشکست و مو ماند
صفحهٔ ۱ از ۳