خلوتی با مولانا
غزل شمارهٔ ۱۶۲۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
هوسی است در سر من که سر بشر ندارممن از این هوس چنانم که ز خود خبر ندارم
۲
دو هزار ملک بخشد شه عشق هر زمانیمن از او به جز جمالش طمعی دگر ندارم
۳
کمر و کلاه عشقش به دو کون مر مرا بسچه شد ار کله بیفتد چه غم ار کمر ندارم
۴
سحری ببرد عشقش دل خسته را به جاییکه ز روز و شب گذشتم خبر از سحر ندارم
صفحهٔ ۱ از ۳