خلوتی با بیدل دهلوی
غزل شمارهٔ ۱۳۵۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
کار دنیا بس که مهمل گشت عقبا ریختندفرصت امروز خون شد رنگ فردا ریختند
۲
بوی یوسف از فسردن پیرهن آمد به عرضشد پری بی بال و پر چندان که مینا ریختند
۳
سینهچاکان را دماغ سختجانیها نبوداز شکست رنگ همچون گل سراپا ریختند
۴
ترک خودداریست عرض مشرب دیوانگیرفت گرد ما ز خود جایی که صحرا ریختند
صفحهٔ ۱ از ۳