خلوتی با بیدل دهلوی
غزل شمارهٔ ۱۳۷۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
یاران مزهٔ عبرت از این مائده بردنددر نان و نمکها قسمی بود که خوردند
۲
در چشمهٔ شرم آب نماند از دل بیدردکردند جبین بینم و چشمی نفشردند
۳
آه از شرری چند کز افسون تعلقدندان به دل سنگ فشردند و نمردند
۴
امواج به صد تک زدن حسرت گوهرآخر کف پا آبله کردند و فسردند
صفحهٔ ۱ از ۲