خلوتی با قاآنی
قصیدهٔ شمارهٔ ۲۳۷ - در ستایش نواب ملک آرا حاکم مازندران گوید
قصاید
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
گشت دی آباد چون بغداد ویرانم ز شامدیدهامشد نیل مصر از هجر آن رومی غلام
۲
بر سگ نفس آری ار جوعالبقر غالب شودگر همه شیر از سرش بیرون رود عشق کنام
۳
بلبل شیراز در بستان زد این دستان که عشقشد فرامش خلق را در قحطسال ملک شام
۴
روز هفتم سال هشتم بد که با دهر دو رنگهفت و هشتم برشد از نه گنبد آیینهفام
صفحهٔ ۱ از ۱۰