شعر را زندگی کن
خلوتی با مولانا

غزل شمارهٔ ۱۶۵۱

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
ما سر و پنجه و قوت نه از این جان داریمما کر و فر سعادت نه ز کیوان داریم
۲
آتش دولت ما نیست ز خورشید و اثیرسبحات رخ تابنده ز سبحان داریم
۳
رگ و پی نی و در آن دجله خون می جوشیمدست و پا نی و در آن معرکه جولان داریم
۴
هفت دریا بر ما غرقه یک قطره بودکه به کف شعشعه جوهر انسان داریم
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth