شعر را زندگی کن
خلوتی با قاآنی

قصیدهٔ شمارهٔ ۳۱۰ - د‌ر مدح شهنشاه ماضی محمدشاه غازی طاب ثراه گوید

قصاید

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
روز آدینه شدم بر در خلوتگه شاهنامهٔ مدح به‌کف چشم ادب بر درگاه
۲
خواستم بار یکی رفت و بشه‌‌ گفت وز شهرخصت آورد و برفتیم بهم تا بر شاه
۳
خاک بومیدم و استادم و برخواندم مدحصله‌ام داد و ثنا گفت و بیفزودم جاه
۴
محرم خاص ملک کان ادب اسمعیلکه به شوخی بر شه منفردست از اشباه
صفحهٔ ۱ از ۲۰
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth