شعر را زندگی کن
خلوتی با عرفی

غزل شمارهٔ ۵۶

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
عهد حسنش روزگار دستبرد آتش استصاف آتش حسن او خورشیدبرد آتش است
۲
خان و نان عالمی از آتش حسنش بسوختدر شمار خانه سوز روزبرد آتش است
۳
بستگان عشق را بی دل برد آب حیاتاین متاع آماده بهر دست برد آتش است
۴
عرفی اندر عشق اگر ناقص بود افسرده نیستصید عشق ار خام باشد نیم خورد آتش است
صفحهٔ ۱ از ۱
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth