خلوتی با عرفی
غزل شمارهٔ ۵۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
تا روی دل فروز تو بستان آتش استدل نغمه سنج گلستان آتش است
۲
یارب چه آتشی تو که چندین هزار داغاز شعله ی جمال تو در جان آتش است
۳
گر مست حیرتیم ز روی تو دور نیستآتش پرست واله و حیران آتش است
۴
افسرده را نصیب نباشد دل کبابآن یابد این نواله که مهمان آتش است
صفحهٔ ۱ از ۲