خلوتی با عرفی
غزل شمارهٔ ۵۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
شب عشاق ز روز دگران در پیش استمرگ این طایفه، بسیار، ز جان در پیش است
۲
من همان روز که جولان تو دیدم گفتمکه فراموشی ام ز دست و عنان در پیش است
۳
چه غم از پرده دری های نمیم است مراکه بر انداختن نام و نشان در پیش است
۴
برو ای عقل منه منطق و حکمت پیشمکه مرا نسخه ی غم های فلان در پیش است
صفحهٔ ۱ از ۲