خلوتی با عرفی
غزل شمارهٔ ۶۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
برو مسیح که فکر فراغ من غلط استغلط مکن که علاج دماغ من غلط است
۲
نشان پای من آوارگی بجست، نیافتبه دشت گم شدگی ها سراغ من غلط است
۳
ز استخوان همای باغ دوست معمور استترانه ی گله آلود زاغ من غلط است
۴
نه عندلیب چمن زارم، از بهشت مگوز گلخن آمده ام ، کشت باغ من غلط است
صفحهٔ ۱ از ۲