خلوتی با عرفی
غزل شمارهٔ ۶۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
گر نوش وفا قحط شود، نیش کفاف استامروز که مرهم نبود ریش کفاف است
۲
گر سلطنت دنیی و دین جمع نکردیمپیشانی شاه و دل درویش کفاف است
۳
بی سلسله جنبان ستم چرخ بجستندپیرانه ستم گر نکند خویش کفاف است
۴
آن را که در گنج سعادت بگشایندتشویش ستم های کم و بیش کفاف است
صفحهٔ ۱ از ۲