شعر را زندگی کن
خلوتی با عرفی

غزل شمارهٔ ۷۰

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
دریا فراخ و کشتی ما بی معلم استاین درد زان زیاده که پایان موسم است
۲
آنان که لاف مرتبه ی قرب می زنندپهلو تهی کنند ز امکان که ملزم است
۳
مردم اگر چه نقل ز فیض خرد کنندما دشمنیم با خرد، اندیشه حاکم است
۴
هر نکته ای که هست به وجهی توان شناختتاوان جهل بی خردان بر معلم است
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth