خلوتی با عرفی
غزل شمارهٔ ۷۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
هر خنده دریچه ی گشاینده ی غم استهر انتعاش نایره ی قفل ماتم است
۲
دل زنده ساز قدر مسیح و مرا مسنج غافل مباش آن نفسی بود و این دم است
۳
حیف است حیف، بس مکن ای کاوش دلمهر ناله را خراشی و هر گریه را نم است
۴
باغی است گریه در جگر تشنه ام کزانصد لاله زار سوخته در زیر یک شبنم است
صفحهٔ ۱ از ۲