خلوتی با عرفی
غزل شمارهٔ ۷۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
زخم از دهان تیغ ربودن نزاع ماستتسلیم گشتن و بتپیدن سماع ماست
۲
در پیشگاه دیر و حرم، هر کجا، که هست دین شکسته و دل پر خون متاع ماست
۳
صد فوج ناز و عشوه به میدان طلب، که ماجنگ ستیزه ی تو و عجز شجاع ماست
۴
چون راحت آیدت به سلام، ای رفیق دردآغوش برگشا که وقت وداع ماست
صفحهٔ ۱ از ۲